چگونه توصیف می کنیم ، چه هستیم ؟

گاهی برای هر کسی پیش میاید که دلش بخواهد خود را از بیرون ببیند و بررسی کند و بهتر باشد ، شهوت بهتر بودن ، مطلوب بودن و برتر بودن نیاز به بازبینی را در انسان تقویت می کند . اینکه بدانیم در نگاه بیرونی نیاز داریم برای توسعه و رشد چه گزینه هایی را در خود ارتقا دهیم .
کلمات ، واژه ها و باور و تعاریفی که ما از محیط ، اشخاص و حتی اعتقادات خود ارائه می دهیم در واقع نتیجه مدل ذهنی ما است . شرایط محیطی ، شخصیت ، برخی صفات فیزیولوژی ما و دانش ما و ... همگی در واقع مدل ذهنی ما را می سازد ، وقتی فردی نگرش ، تعریف و باور خود را در مورد هر موضوعی ارائه می دهد می توان مدل ذهنی او را از میان کلمات ، نحوه استفاده ، لحن و میزان پافشاری او حدس زد و شناخت .
در حوزه سیستم های پیچیده و تفکر سیستمی یک اصل وجود دارد که از نتیجه و رفتار یک سیستم می توان به ماهیت و ساختار یک سیستم پی برد ، خود ما به عنوان یک سیستم پیچیده فیزیکی و ذهنی ، می توانیم نحوه تعریف خود را نسبت به باور ها و نگرش های خود را معیار قرار دهیم می توانیم با کمی تامل و بی طرفی به ساختار مدل ذهنی خود پی ببریم .
اما کدام بخش های زندگی ما برای تعریف و شناسایی مدل ذهنی خود قابل اتکا است ؟
به نظر من و برحسب تجربه برخورد ها با افراد ، تعریف از خداوند ، والدین ، عشق ، شغل و مهمترین از همه دلیل اتفاقات ناخوشایند یا خیلی عالی در مورد خود چه است ؟
تعاریف افراد مربوط به مسائل سازنده خود و محیط خود و جریان زندگی می تواند به شما در مورد شناخت خود کمک کند ، تعاریف شما در مورد این اجزا درواقع نگرش اطراف به شما خواهد بود . در واقع شما نتایج مدل ذهنی شما که اطرافیان از طریق آنها شما را می شناسند را در مورد این تعاریف هم استفاده کرده اید .
در حوزه عرفان ، این اصل که تعریف هر فرد از خداوند خود در واقع چیزی است که خود آن فرد است . در واقع این یک نگاه و یک ساختار و مدل ذهنی شما است که همچون یک تابع ریاضی هر انچه در آن وارد کنید نتیجه را تاثیر می گذارد . حال این ورودی تعریف شما از خداوند باشد یا تعریف شما از روابط خود .
در واقع به قول فروید ، گویش یکی از آیتم های شناسایی تمایلات و ساختار ذهنی افراد است . در واقع منظور از گویش ، کلمات نیست ، لحن نیست ، بلکه مبدا و مرجع این کلمات و لحن و گویش است که ما را کمک می کند تا ببینیم خود ما یا مخاطب ما چگونه فکر می کند .
باور دارم برای شروع به تغییر نیاز نداریم به خود مان بگوییم تغییر کنیم یا بخواهیم فردی را تغییر دهیم . بلکه ابتدا این شناخت را به خود یا مخاطب خود بدهیم که وضعیت کنونی چیست . این شناخت موجب می شود که آرام آرام در وقوع و وضعیت رخ دادن رفتارها خوداگاه ما حساس شود و آرام آرام ما از خود آگاه شروع به تغییر کنیم . باور دارم اگر کسی تغییر نمی کند ، بواسطه اختیار او نیست بلکه او هنوز درست نشناخته است ، چرا که حتی اگر نخواهد مقداری تغییر در طول زمان رخ خواهد داد . چون ما نمی توانیم این تغییر را در طول زمان کنترل به سوی مخالف نماییم .
آیینه ها همان را نشان می دهند که ما هستیم ، رفتارها ، نگرش ها و مدل ذهنی همان آینه است .
مهران محمدی