کلونی نادانی ، تکثیر نادانی و توهم دانایی !

به لطف شبکه های اجتماعی‌ ، در جنبه رسانه های موثر شاهد ظهور نوابغ و پدران علوم مختلف رفتاری و کسب و کار هستیم . وقتی نگرش مک لوهان فقید را در این زمینه به یاد می آوریم که "پیام خود رسانه است " در می یابیم که وقتی رسانه های موثری چون شبکه های اجتماعی ظهور کرده اند عملا پروسه انتخاب و تحلیل کمرنگ شده است ،چرا که عملا رسانه نقش پیام را به خوبی بازی کرده است و تاثیر محتوا وام دار تاثیر رسانه است ، قطعا سیاست ها و الگوریتم های این رسانه ها در نمایش و ارائه محتوا نیز از این موضوع سرچشمه می گیرد .
این مقدمه را در خاطر داشته باشید
برسیم به موضوع متخصصین واقعی و سهم بازار ایشان ،‌ متخصصین سطح بالایی را دیده ایم که گاه از ناآگاهی مخاطبین بازار و صنف خود گلایه می کنند ٰ ،‌منظور از متخصصی سطح بالا تمام حرفه ای های صنوف و کسب و کارها و دانش های موجود در کشور را می گویم
و وقتی بازار و صنف آنها را می بینیم پر از بی تجربه هایی که به سبب ناآگاهی خود برداشت و دانایی سطحی و قشری دارند و عملا می توان به آنها نادان - نا دانسته - حوزه خود دانست .
این سطح ناآگاه بسیار راضی هستند و با توجه به دانش کم مسئله را ساده می بینند و مشکلی در آن نمی بینند و احساس می کنند چون این لایه نازک و سطحی را درک کرده اند پس انجام آن نیز ساده است .
مثل وقتی که در حوزه انگیزش و موفقیت تلاش می شود که جملات امیدوارانه و مثبت اندیشی را برای موفق شدن تجویز کنند و این میان مسئله را ساده می بینند و چون ساده است بنابراین احساس می کنند برای انجام آن مخاطب کار ساده ای در پیش دارند .
فارغ از حوزه ارتباط صحیح و تاثیرات مثبت اندیشی بر موفقیت که آیا صحیح و علمی است یا در سطح یک انگیزش ابتدایی است قاعدتا نمی توان در سطح پایین ایشان بحث کرد . نکته اصلی این است که وقتی این موضوع و عملکرد و سیر نگرش و باور و رفتار را طی می کنیم و عمیق تر می شویم و حوزه های علوم رفتاری ؛ تئوری انتخاب ٰ، حوزه تصمیم گیری و تاثیرات رفتاری بر تصمیم را بررسی می کنیم
کار سختی در پیش خواهیم داشت و دیگر نمی توان در سطح سخنران - البته هنوز در همین لقب و صفت سخنران جای بحث وجود دارد - با قطعیت موارد و جمله ها را بیان کرد و حکایت می شود حکایت دوستی که استادش پیش از همه جملات انتهایی پایان نامه اش از قید های شاید و ممکن است و نظر من این است اصلاحیه نوشت .
البته در سطح مخاطبان و ارتباط با ایشان دیگر نمی توان یک کارگاه و همایش چند ساعته برای آنها ترتیب داد . عملا دیگر مخاطبان تغییر می کنند ، چون مخاطبان کسانی هستند که تقاضا می کنند و همین قشر نازک آنها را راضی می کنند و همچون مسکن چند روزی درد ناباوری و گم شدگی ایشان را تسکین می دهد .
این عرضه و تقاضا به این شکل عملا به دلیل میزان آگاهی عرضه کنندگان و مخاطبان که قشری می فهمند وقشری می پذیرند نا خودآگاه کلونی نادانی را شکل می دهد و هر از گاهی به دلیل جذابیت و البته جنبه وسطح پایین میزان دانش مورد نیاز از میان مخاطبان کسی هوس و شهوت شبه دانایی او را ترغیب می کند و با توجه به نوع و ماهیت مقدار دانش موردنیاز تبدیل به سخنران می شود
در این میان یک پرانتز ، آیا وقتی کسی می گوید سخنران موضوعی است یعنی فقط می تواند اجرا کند یا فقط می تواند آنرا بخوبی منتقل کند ؟ یا نه دانش آن کار را دارد تا دانش جدیدی خلق کند یا مشاوره و راهکار نوین و جدیدی ارائه دهد ؟
این کلونی نادانی و تکثیر آن به زعم من برای رشد جامعه نیاز است ،‌چون با توجه به اثر دانینگ کروگر که توهم دانایی از مسیر حماقت و نا امیدی می گذرد مخاطبان و گاه ارائه دهندگان بالاخره روزی به نا امیدی می رسند و تلاش می کنند که مسیر را طی کنند و واقعا دانا شوند .
اما چند نکته در این موضوع قابل تامل است ٰ‌
اولی سطح پایین دانایی جامعه در خصوص علوم رفتاری ٰ خود شناسی و کسب و کار است که هنوز مخلوط خطرناکی از موفقیت و کسب و کار ،‌مثبت اندیشی و خود شناسی و هزاران معجون هزار دست و هزار پا ارائه می شود و جامعه نیز آنرا از دست پدران و مادران و نوابغ نوظهورعلوم مختلف می نوشد . و این ترسناک است که مجموع تصمیم هایی بر پایه این مدل ذهنی ها و نگرش های نادان بر زندگی همه تاثیر می گذارد .
مورد دوم اینکه حس بی اعتمادی و افول راهکارهای دانشی صحیح به دلیل ارائه غلط سطوح پایین و بی اثر بودن و حتما مخرب بودن شیوع پیدا می کند و راهکارها دیگر جز با بازآفرینی و تحول اجازه بروز و ارائه توسط متخصصین را نخواهد داشت .
و نکته سوم آنکه منابع مختلفی اعم از مالی و زمانی و ... صرف تجربه ها و شکست هایی می شود که از نظر من باید در بخش آزمایشی و تحقیقات و در ابتدای خلق دانش ها و موضوعات رخ دهد نه پس از تثبیت و رشد یافتن آن دانش و آنهم نه بواسطه قصور و مشکل در خود را هکار و دانش بلکه به دلیل ارائه دهندگان نادان آن .
اگرچه این کلونی نادانی و تکثیر آن تا ابد جریان دارد و مختص کشور و ملیت خاصی نیست و فقط از کشوری به کشوری دیگر سطح آن تغییر می کند که البته این سطح در کشور ما تقریبا با بررسی پارامتر های تاریخی و فرهنگی آنچنان که باید بالا نیست . اما باید دو آیتم مهم را در این میان درک کرد . اولی را به عنوان دانایان که بدانند که بخش بزرگی از بازار ایشان را نادایان و رقبای نادان تشکیل داده است و یا باید انتخاب کنند که آگاهی نادانایان را نیز بر عهده بگیرند یا نا امیدی آنرا به جان نخرند و ادامه دهند .
و البته دومین آیتم را باید ارائه دهندگان نادانی درک کنند که روزی نوبت نا امیدی آنان می رسد چراکه در حال تکثیر نادانی و خلق رقبایی برای خود هستند و دریاچه نادانی خود را تبدیل به حوض خونینی می کنند که دیگر جایی برای جنگ نیز باقی نمانده مثل موضوعاتی که در سالهای اخیر بسیار جذاب بودند .
در انتها انتخاب میان دانای پر ابهام بودن و نادان پر قطعیت است چراکه اولین حلقه خلق دانش ابهام و شک است .
مهران محمدی