آیا مشاوره مدیریت برای کسب و کار واقعا لازم است ؟

زمان تقریبی مطالعه 8 دقیقه
تصمیم یک سازمان یا کسب و کار برای حضور مشاور مدیریت در سازمان یا استفاده از خدمات مجموعه های مشاوره مدیریت در واقع یک تصمیم مهم است و اینکه چگونه این خدمات و تخصص وارد سازمان شود و گستره تاثیر آن چقدر باشد یکی از مهمترین مواردی است که مدیریت سازمان باید درباره آن تصمیم گیری کند .
سعی دارم در این یادداشت چهار جنبه مهم این تصمیم را با هم مرور کنیم :

آیا واقعا استفاده از مشاور مدیریت ضرورت است ؟
اگر یک کسب و کار متوسط و کوچک هستید شاید این سوال برای شما پر رنگ تر و مهم تر است . آیا واقعا باید هزینه مالی و دیگر هزینه ها مثل هزینه تغییر و توسعه و مهم تر از همه اعتماد به شخص یا مجموعه مشاور را پذیرفت و آیا دستاورد بدست آمده می ارزد ؟
شاید بخش مهمی از این پاسخ به این بستگی داشته باشد که توانایی و تخصص مشاور چقدر باشد ؟
اما در نگاه کلی و تصمیم گیری اولیه ، باید گفت که همیشه تحول های بزرگ از خارج از سازمان و کسب و کار و فرد یا مجموعه یا حتی خود بازار که محیط بیرونی کسب و کار شما محسوب می شود رخ می دهد و نیاز به حضور فردی که درون سازمان شما نیست و قرار است آنرا از بیرون رصد کند احساس می شود ، مشاور یا مجموعه مشاوره تلاش می کند که انطباق و هماهنگی شما با محیط بیشتر شود ، چرا که شما به دلیل مشغله و درگیری داخلی ، توان منفک کردن و واقع گرایی در مورد انچه نتیجه کسب و کار شما است برای شما کمتر است .
هر چه سازمان و کسب و کار کوچکتر باشد ، بهتر است در موارد کلی تر و تلاش برای ساختار دهی به کسب و کار از موارد مشاوره استفاده کرد ، چرا که این ساختار دهی و توسعه ساختاری کمک می کند که بهبودها و تلاشهای که برای بهبود و رشد در ساختار انجام می دهید سریعتر و آسانتر به همه ی جنبه های کسب و کار سرایت کند .

استفاده از مشاور در یک زمینه یا کار کردن با مجموعه های مشاوره مدیریت ؟
بواسطه اینکه هم به شکل شخصی و هم به شکل مجموعه مشاوره در کسب و کارها فعالیت داشته ام ، عقیده دارم این سوال دو جنبه برای تصمیم گیری یک مدیر دارد و در حوزه فعالیت خودم ، همیشه این دو جنبه را رعایت کرده ام ، چرا که عقیده دارم ، کسب و کارها به زحمت منابعی چون منابع مالی ، اعتماد ، منابع انسانی و اعتبار خود را بدست می آورند و سرمایه گذاری می کنند و به عنوان مشاور نمی توانم ، این منابع را با بی دقتی درگیر کنم .
این دو جنبه ، به صرفه بودن از نظر تخصیص منابع و تعادل میان اندازه کسب و کار و سابقه تاثیرات و تغییرات در ساختار کسب و کارتان است .
اگر شما کسب و کار بزرگی دارید و قرار است در هر بخش و جنبه ای از خدمات مشاوره استفاده کنید . ترجیحا پذیریش ریسک ناهماهنگی بین مشاورین ممکن است آسیب زننده باشد و صرفا استفاده از مجموعه خدمات مشاوره هم به صرفه است و هم مشکلات هماهنگی ها را ندارد .
و جنبه دوم ، در واقع به این معناست که چقدر ساختار کسب و کار شما براساس اصول و پایداری تغییر کرده و شکل گرفته است ، به عقیده من ، اگر مدتهاست از مجموعه مشاوره ها یا مشاور استفاده می کنید و هنوز کسب و کار شما کوچک است یا هنوز پایدار نشده و آسیب پذیر است ، بهتر است به سمت یک مشاور در یک زمینه و آنهم کلیات ساختار کسب و کار شماست بروید . چرا که در این مقطع اگر به دنبال مجموعه های مشاوره بروید و همه ی سازمان را درگیر کنید ، به نظر ریسک بازمهندسی سازمان وکسب و کار شما بالا می رود و شاید خطر آفرین هم باشد . در واقع نیاز دارید ابتدا بنیان و ساختار مستحکمی داشته باشید و سپس شاخه های دیگر را مرتبط کنید و البته این ساختار مستجکم و اصولی اثراتش به دیگر بخش ها هم سرایت می کند و در آینده بخش های کمتری برای تغییر نیاز خواهید داشت .

برونسپاری خدمات مشاوره ای یا درونی سازی درون سازمان ؟
شاید در کسب و کارهای کوچک به این معنا باشد که خود مدیریت به دنبال بالا بردن دانش ها و تخصص های حوزه مشاوره باشد یا صرفا از مشاوران استفاده کند ؟
و در کسب و کارهای بزرگ ، گروهی از مشاوران را با ارزیابی و تجربه گرد هم جمع کند و درون سازمان خود گروه مشاوره تشکیل دهد .
در پاسخ به جنبه اول ، به نظرم ، بالا رفتن تخصص و دانش مدیریت هر مدیری یک ضرورت است ، اما به تجربه دیده ام ، بدست اوردن مهارت اینکه از بیرون سازمان و به شکل یک مشاور به کسب و کار خود بدون سوگیری نگاه کردن ، در اغلب موارد شکست می خورد . چون یک مشاور کارش تمرکز بر جنبه مورد تخصص خود است و چه بخواهد و چه نخواهد درباره واقعیت رقبا و بازار شما سوگیری ندارد .
در مورد جنبه دوم ، هزینه داشتن ، نگهداری و توسعه یک گروه مشاوره اگر به صرفه باشد ، باید به این موضوع فکر کرد که ماهیت مشاوره برون سازمانی بودن آن است و این یعنی همواره تنش ها و چالش های مختلف مرتبط و غیر مرتبط با بازار شما را تجربه می کند و این یعنی چارچوبی بزرگتر برای ارائه راهکار در اختیار دارد . پس ترجیحا این گروه باید به شکلی باشد که در چارچوب بودن اشان در داخل سازمان باعث سوگیری و کاهش توان حل مسلئه و ارائه راهکار نشود .
البته قابل درک است که گروه مشاوران در کسب و کارهای بزرگ ، به دلیل نهاده بالا و هزینه های ریسک بالا باید قابل اعتماد تر و تحت کنترل و نظارت باشند .

سوگیری مشاور و تخصص گرایی مشاور !
یکی از اشتباهات متداول کسب و کارها استفاده از یک مشاور در یک زمینه است ، بدون اینکه ساختار و فونداسیون اصولی داشته باشند . در واقع کاریکاتور کردن کسب و کار با تمرکز بر یک جنبه کسب و کار و آنهم تخصص مشاور است .
به عنوان مثال ، یک مشاور تبلیغاتی یا یک مشاور فناوری ممکن است همه چیز را در چارچوب تخصص خود و از نگاه دانش و تخصص خود ببیند . شاید تمام شهر شما را بواسطه بیلبوردها و رسانه ها بشناسند اما مهم این است که بتوانید انها را پاسخگو باشید و راضی حفظ کنید . یا شاید تمام پروسه های ارتباطی داخلی و خارجی شما و اطلاعات شما در بستر ها و سیستم های اطلاعاتی شکل بگیرد اما نتوانید به خواسته مشتریان که ممکن است ارتباطات مختلف نیاز داشته باشند پاسخ دهید . یا در برابر مشکلات فناوری سراسری دوام بیاورید .
به نظر می رسد ، تا قبل از قوی کردن ساختار کسب و کارتان ، رفتن و قوی کردن یک بخش و جنبه ، جز اتلاف هزینه و زمان و کاریکاتور کردن چهره کسب و کارتان نتیجه دیگری ندارد .

در انتها ، شاید نتوانید از تحصیلات ، سوابق و .. یک مشاور یا مرکز مشاوره بتوانید نتیجه استفاده از آنرا در سازمان و کسب و کار خود دریابید . اما به عنوان یک مشاور باید بگویم ، مرز بین نابودی و آسیب در یک کسب و کار با رشد و توسعه در چگونگی اجراست . تغییرات سازمان و توسعه سازمان فقط زمانی مثمر ثمر و مفید و توسعه دهنده خواهند شد که بلند مدت در نظر گرفته شوند و هیجانی و سریع رخ ندهند . هر گاه حس کردید که هر فرآیندی در سازمان شما سریع تغییر می کند یا بلند مدت درباره آن فکر نشده ، منتظر جبران آسیب در آینده باشید .
مثال کلاسیک من در کارگاه ها و مشاوره ها همیشه این بوده که : اگر از فردا پنج برابر مشتریان فعلی را برای شما جذب کنم ، آیا توان پاسخگویی ، تولید و حفظ رضایت آنها را دارید ؟ اگر دو برابر سرمایه فعلی شما ، وام بلاعوض وارد کسب و کارتان شود ، کم است یا زیاد ؟ چه تغییراتی در یک سال ، دوسال و پنج سال آینده در نظر گرفته اید ؟
هیجان و سرعت خیلی زیباست و خواستنی اما یادتان باشد ، یک ماشین آفرود شاید کند بالا برود اما حتما می تواند به بالای قله برسد اما یک کوپه اسپرت با شتاب چند ثانیه ای خیلی بعید است .
سرعت در اجرا را با سرعت در تغییر اشتباه نگیریم . اولی چابکی سازمانی است و دومی آشفتگی سازمانی !
مهران محمدی
ارسال این مطلب :
پرسشی از شما : تجربه شما از مشاوره مدیریت و استفاده از آن چطور بوده است ؟


یادداشت های مرتبط :