اولویت با فورس بودن است یا مهم بودن ؟

زمان تقریبی مطالعه 7 دقیقه
اگر بخواهیم در اصلی ترین بخش تجارت عمیق تر و دقیق تر شویم به مفهوم تقاضا می رسیم و اینکه نیازها و تقاضا ها چگونه به هم تبدیل می شود و چگونه تامین یا تعدیل می شوند . سالها این نگرش بخش مهمی از اقتصاد و تجارت را شکل می داد ، اما کم کم شکوفایی حوزه های انسانی و رفتاری در نتیجه رشد بشر در این موضوع بر جنبه های تجاری ، مالی و اقتصادی جامعه هم اثر گذاشت و در پارادایم جدید ، بخش مهمی از حوزه تجارت و کسب و کار توجه به جنبه های رفتاری مخاطبان یا مشتریان است .
موضوع نیاز و تقاضا را بهتر است با این نگرش تحلیل کنیم که نیاز یا تقاضا از جنس فقدان چیزی است یا کمبود آن ؟ وقتی این دو زمینه را از هم منفک کنیم ، در جنبه های مختلف تامین یا تعدیل و رفتار مخاطب یا مشتری تفاوت های زیادی دیده می شود . در حوزه قیمت گذاری یا بازاریابی تفاوت های بیشتر و قابل تامل تر خواهند بود .
اما این دو نگرش واقعا چه تفاوتی با هم دارند و این تفاوت ها را چگونه دریابیم ؟
موضوع اصلی تفاوت ها بیشتر به حوزه تفکر انسانها بر می گردد ، از صاحب کسب و کار ، مدیران ، کارمندان و مشتریان یا شرکای تجاری و رقبا ، تاثیر و تغییر رفتار در هر یک از این آدمها تاثیر زیادی بر زنجیره تامین یک کسب و کار و محصول یا خدمت خواهد گذاشت .
شاید مثال خودرو در کشور کوبا ، ایران و یک کشور اروپایی مثال خوبی برای درک دو مفهوم کمبود یا نبود چیزی باشد . در کوبا شما نمی توانید خودرو وارد کنید و عملا باید به همان خودروهای قدیمی رجوع کنید و در ایران ورود خودروهای جدید و بروز عملا کمبودی است که تعرفه های گمرکی و هزینه باعث شده اند ، و در یک کشور اروپایی شما عملا برای داشتن هر خورویی صرفا با نبود یا کمبود پول برای داشتن خودرو مواجه هستید نه با کمبود یا نبود خود خودرو .
فرقی نمی کند شما این نگرش را در چه زمینه ای در نظر بگیرید ، شما اثرات آنرا در سیاست ، حاکمیت ، روابط شخصی ، کسب و کار ، تجارت و سرمایه گذاری و ... بوضوح ببینید .
حال باید بدانیم که این کمبود یا نبود در رفتار یک انسان چه تاثیری می گذارد ؟
به استناد آزمایشهای رفتاری در بیش از پنج دهه در جهان می توان این اثرات را در نظر داشت و تفاوت ها را شناخت :
فقدان و نبود یک چیز ، باعث می شود یک فرد سعی در بوجود آوردن اش داشته باشد ، ایده ها ، خلاقیت ، رویاپردازی برای داشتن اش باعث می شود جایگزین ها ، مشابه ها و حتی فیک ها بوجود بیاید ، مرز ناامیدی مطلق برای داشتن یک چیز ، دو نتیجه دارد ، یا سعی کنیم آنرا بوجود بیاوریم یا از فکرش بیرون بیاییم . فقدان یعنی نداشتن کامل یک چیز یا عدم وجود و امکان یک چیز و نه بودن یا کمبودش ! مثل پایان امتحان و دادن برگه امتحان !
اما کمبود چیست ؟ اینکه پول کمی داریم ، زمان کمی داریم ، هنوز وقت داریم تا پایان امتحان و دادن برگه ، کمبود در واقع کورسوری امیدی برای شما باقی می گذارد که شاید راهی برای افزایش باشد ، راهی برای بیشتر کردن نه بدست آوردن . به نظرم کمبود بدترین حالت از نیاز و تقاضا است . کمبود به استناد سالها آزمایش پژوهشگران تمرکز شما را روی آن موضوع بیشتر می کند و توان فکری و تحلیل را از موضوعات دیگر می گیرد و این یعنی خطا در باقی جوانب یک فرآیند و تخصیص دادن همه منابع به یک موضوع . بالارفتن اولویت و کاهش اولویت های دیگر . در کمبود یک چیزی شما دیگر رویا پردازی و خلاقیت ندارید ، بلکه تلاش می کنید تا آنرا فقط افزایش دهید . در کمبود شما مهم بودن را فدای فورس بودن یک موضوع می کنید . سرمایه گذاری درست را فدای پرداخت اجاره خانه می کنید . دو سوال دو نمره ای را فدای یک سوال چهار نمره ای می کنید . توسعه و تبلیغات و اصول خود را در کسب و کار فدای کاهش فروش یک ماه می کنید .
وقتی به حوزه کسب و کار یا شرایط کلی مالی با این نگرش نگاه می کنیم به نظر می رسد ، تفاوت ها و خطاها بیشتر آشکار می شود . دستمزد عقب افتاده کارمندان و تاثیر رفتار مدیریت و چشم پوشی از خطای آنها ، یا نبود پول و پرداخت هایی مثل اجاره خانه ، یا نیاز به سرمایه گذاری روی یک موضوع و به تاخیر انداختن آن به دلیل دادن اولویت به فورس هایی مثل هزینه های عمومی کسب و کار یا زندگی .
به نظر می رسد غالب خطاهایی که در حوزه مدیریت شرایط یا بحران داریم بر می گردد به اشتباه در اولویت دادن به موضوعات و تاثیر فورس هایی است که کمبود ها فشار آورده اند .
اما چگونه می توان بر خطای جایگزینی فورس ها بجای مهم ها غلبه کرد ؟
به نظر می رسد که پایبند بودن به یک برنامه ریزی بلند مدت می تواند به شما نگرشی بدهد که یک فرآیند ، کسب و کار یا زندگی را در بازه ای طولانی تر ببینید و این تفکر بلندمدت در واقع می تواند اولویت ها و فورس های را در ذهن شما منطقی تر چیدمان کند .
انسان ناگزیر است که با این دوراهی دسته و پنجه نرم کند ، نه در شرایطی که کنترل روی ان دارد ، بلکه در جوانب دیگر زندگی ، جامعه ای که در آن زندگی می کنیم ، سیاست و حاکمیت و ... همه و همه که بر پایه این دوراهی شکل گرفته اند و انسان بواسطه آن هدایت و کنترل می شود . به نظر می رسد ، برای کاهش اجبارهای نامحسوس و افزایش کنترل بیشتر بر شرایط محیطی بوجود آمده ، بهتر است نگرش بلندمدت و غیر قطعی را در خود افزایش بدهیم .
به نظر می رسد ، اینکه شما از شرایط محیطی یک سیستم کامل شامل زیر سیستم ها و بازه زمانی بیشتری را در نظر بگیرید ، کمک می کند که بتوانید محاسبات و تحلیل های خود را با گستره بیشتری انجام دهید .
مهران محمدی
ارسال این مطلب :
پرسشی از شما : تغییر اولویت به دلیل فشار کمبودها چقدر در تصمیم مخاطب یا مشتری اثر دارد ؟