تفاوت هایی که ممکن است ما را مغلوب کنند!

زمان تقریبی مطالعه 7 دقیقه
وقتی نظرات و رتبه دهی ها به کالایی را در فروشگاهی اینترنتی یا کامنت ها و نظرات را در صفحه ای از شبکه های اجتماعی بررسی می کنیم ، تفاوت ها و گاه تناقض هایی را در آنها می بینیم که نتیجه گیری و گاه تصمیم گیری را برای ما سخت تر می کند .
این تفاوت ها و گاه تناقض ها در همه چیز وجود دارد ، در نگاه مخاطبان و مشتریان یک کسب و کار به یک بیلبورد یا تیزر تبلیغاتی ، یا شنیدن مکالمه بخش ارتباط با مشتریان آن کسب و کار توسط دو مدیر . در واقع گاهی این تفاوت نگرش ها است که ارائه های ما در زمینه های مختلف توسط مخاطب یا مشتری متفاوت دریافت می شود .
اما چگونه می توان این تفاوت ها را درک کرد و در نظر گرفت تا بتوان ارائه هایی بر اساس شرایط و با مطلوبیت بالا داشت ؟
همیشه در دوره ها و کلاسها وقتی به این موضوع می رسم ، دوستان و مخاطبان به فرهنگ جامعه اشاره می کنند . اما واقعا این فرهنگ جامعه چیست و چطور اندازه گیری می شود ؟ چرا که نیاز داریم بدانیم ترکیب و چیدمان هایمان برای مخاطبان به چه شکلی باشد تا بیشترین اثر را نتیجه شود ؟
با توسعه موضوع جهانی شدن کسب و کار ها و تجارت در چند دهه اخیر ، موضوع فرهنگ از توجه به جامعه مخاطب فراتر رفته و به شرکت های چند ملیتی و منابع انسانی گسترش یافته است و نیاز به مدیریت افراد با فرهنگ های مختلف برجسته تر شد و مدل های مختلفی بر اساس آیتم های مختلفی خلق شد .
مدل هایی که از شاخص های متنوع حوزه علوم رفتاری و گاه شناختی شکل گرفته و جوامع را تحلیل می کنند .
در این مطلب صرفا می خواهم چند شاخص را آنهم در حوزه کشور خودمان بررسی کنیم تا بتوانیم تعامل و تصمیم سازی بهتری برای مخاطبان خود داشته باشیم .
اولین شاخص ، نگرش "پیروزی در رقابت یا کیفیت و لذت" که در واقع شاخصی است که نشان می دهد یک جامعه بین نگرش و رفتار رقابت آمیز و طلب موفقیت کردن و رفتار و نگرش لذت بردن از آنچه هست ، همکاری و فروتنی در کدام جایگاه قرار دارد ؟
رتبه ما در مستندات علمی جدید رتبه ای میانه است ، شاید در سالهای گذشته طلب موفقیت و پیروزی در رقابت در جامعه ما قویتر بود اما در سالهای اخیر مشارکت ، لذت و همدلی قویتر شده و کمی بیشتر از نگرش رقابت در مردم ما دیده می شود .
که البته به زعم من ، توسعه حضور زنان در جامعه یکی از عوامل تغییر این شاخص در جامعه ما است . چرا که این شاخص در برخی مدل ها با عنوان مردخویی به عنوان نگرش رقابتی و زن خویی به عنوان رفتاری مشارکتی و صمیمانه تلقی می شود
در واقع ما در تصمیم سازی ها ، معماری انتخاب ها ، تبلیغات ، بازاریابی و ارائه های خود در مدیریت باید این موضوع را در نظر بگیریم که اگر نیمی از جامعه نگرشی رقابتی و برنده بازنده دارند ، نیمی از جامعه نیز نگرشی متفاوت به نسبت به مسائل خواهند داشت . به عنوان مثال این شاخص در امریکا بسیار به سمت نگرشی رقابتی است و در اروپا تقریبا مشابه ما است . شاید برایتان جالب باشد که غالب رفرنس های بازاریابی و مدیریت ما امریکایی است و در بهترین حالت آن ژاپنی که هر دو نگرش رقابتی و طلب موفقیت را دارند ،و شاید این موضوع است که برخی از پیاده سازی های بازاریابی را کشور ما به شکل تامل برانگیزی ناموفق می دارد .
شاید بهتر است در تصمیم هایی که برای مشتریان و مخاطبان می گیریم ، نقش این شاخص را هم در نظر بگیریم ، چراکه همیشه ایجاد حس رقابت و موفقیت منجر به انتخاب ما نمی شود .
شاخص بعدی نگرش بلند مدت است ، شاید بزرگترین و عمومی ترین خطای ما در حوزه نگرش بلند مدت ، چیدمان تشویق ها و ترغیب های ما برای مشتریان است و همچنین برنامه ریزی های استراتژی خودمان است که این عدم نگرش بلند مدت را نه در منابع انسانی خود و نه در مخاطبان خود در نظر نمی گیریم .
این شاخص در جامعه ما حتی نسبت به جوامع دیگر بسیار پایین است ، خوب یا بد بودن آن جای بحث نیست ، مهم این است که بدانید در هر انچه افراد در آن دخیل هستند در جامعه ما نمی توانید توقع انجام یک پروسه طولانی را بدون نظارت یا کنترل داشته باشید . چرا که در مدت زمان کوتاهی عدم صبوری و هدف گرایی بر آنها غلبه می کند و نتایج قابل حدس خواهد بود .
به نظر می رسد که خرد کردن هدف ها و مشوق های بزرگ در بازه زمانی کوتاه در رفتار و تعامل با جامعه ما موفق تر است . رفتارها و نگرش های فوتبالی ، کمپین های مختلف در شبکه های اجتماعی و هزاران مثال دیگر گواه این کوتاه بودن زمان صبوری ایشان است .
شاخص بعدی خویشتنداری است ، شاخصی است که مقدار میانه بودن آن در جامعه ما واقعا یک شمشیر دو لبه است ، از سویی شما گروهی را در نظر می گیرید که در موضوع اظهار نظر و واکنش بی پروا می تازند و گاه بی توجه به تبعات آن واکنش هایی را ارائه می دهند و از سویی گروهی را دارید که خویشتنداری می کنند و صبورتر هستند و شاید با انعطاف رفتاری و کلامی واکنش می دهند و البته به دلیل ساختار جامعه بیشتر آسیب می بینند و گاه غالبا سکوت می کنند ، در واقع ممکن است همان مشتریان یا مخاطبان مشتاق یا ناراضی باشند که فقط با تلنگر یا احساس امنیت با ما سخن می کنند و بازخورد می دهند .
به نظر می رسد خطا آنجا رخ می دهد که در گرفتن بازخورد ها و سنجش های رفتاری مخاطبان و مشتریان بیشتر سهم توجه امان و تحلیل هایمان به سوی گروه با خویشتنداری کمتر سوق داده می شود و این تحلیل اشتباه به دلیل آنکه ما به دلیل توجه به آنچه می بینیم و نه آنچه واقعا رخ می دهد ، صرفا نیمی از واکنش های را دریافت می کنیم و بر اساس آنها تصمیم می گیریم .
شاید در برخی واکنش های تند که این روزها در شبکه های اجتماعی بیشتر معیار قرار می گیرد ، پایه گذاری این موج های رسانه ای بر اساس همین شاخص است ، چرا که با دیگر شاخص های فرهنگی جامعه چون فردگرایی و جمع گرایی جامعه تغذیه می شود و خطای شناختی اینکه آنچه می بینیم همه آن چیزی است که وجود دارد رخ می دهد .
به نظر می رسد ، وقتی این سه شاخص را از میان هزاران شاخص مدل های مختلف فرهنگی در نظر بگیریم به دلیل آنکه شاخص های میانه از نظر مقدار مستندات علمی هستند ، ما را از انحراف و سوگیری به سمتی که به زعم من کمتر سیستمی است و بیشتر هیجانی است بر حذر می دارد .
و نکته آخر اینکه ، هر آموزه ای و هر رفرنسی که در حوزه های مدیریت و کسب و کار دریافت می شود نیاز است که بر اساس مدل های فرهنگی در چارچوب و قالب رفتار جامعه جای بگیرد ، چرا که ما در مخلوطی از چند فرهنگ و قومیت در کشورمان زندگی می کنیم و نیاز داریم که آنچه قرار است اجرا کنیم قابل پذیریش باشد .
مهران محمدی
ارسال این مطلب :
پرسشی از شما : به نظر شما قومیت چقدر بر این شاخص های در کشور ما ممکن است تاثیر بگذارد ؟