برای مدیریت چقدر اماده ایم؟

زمان تقریبی مطالعه 5 دقیقه
در ابتدا در مورد دو مورد صحبت کنیم : کار آفرینی واقعی : کارآفرینی به نظر من یک روحیه یا یک شخصیت فردی است ، روحیه تولید و خلق کردن ، روحیه ایجاد یک پروسه خلق یک کالا یا خدمت جدید است . شاید در سالهای اخیر به دلیل اینکه دوستان صرفا دارای منبع مالی بدون پشتوانه فعالیت و گاه با فعالیت پس اندازی و یا صرف داشتن یک ایده خود را صاحب یک کسب و کار و به مرور کارآفرین دانسته اند ، معنای واقعی کار آفرینی در میان مفاهیم گم شده است . البته هستند کارآفرینانی که این روحیه را دارند و گاه در اکثر مواقع سهم مالی کمی نیزعایدشان می شود و تنها انگیزه فعالیت آنها همان روحیه خلق و فعالیت است . دانش در عصر امروز : به یک همایش می رویم و چند جمله در مورد مدیریت منابع انسانی ، یا بازاریابی یا مذاکره می شنویم و با ذوق از فردا خود را صاحب نظر می دانیم و یا در بهترین و انسانی ترین وجه آن یک کتاب هم درموردش می خوانیم و خود را در مرحله دانستن می دانیم . جمله هایی در شبکه های اجتماعی ، پیامک ها و ایمیل ها و خبرنامه ها که می خوانیم و می پنداریم که درک می کنیم و حال جزء عالمان این شاخه هستیم . البته اشتباه یا درست بودن این نوع رفتار برایم مهم نیست . بلکه منظور سوق دادن توجه شما عزیزان به سوی اینکه مفاهیم پایه ای علوم مهم است و گسترش دادن حوزه دانش در تخصص (یا مبحثی که خود را در آن صاحب نظر می دانیم و به دیگران می گوییم که اشتباه فکر می کنند) خود خیلی مهم است . این دو مورد را به ظور خلاصه و البته به نظر خود نوشتم تا بدانید ادامه یادداشت از چه دیدگاهی نوشته شده است . دوستانی داشتم که چند سال (البته اندک) سابقه کار در یک شرکت یا مجموعه کاری داشتند و شاید کمتر از نیمی از آنها تا سطح سرپرست رسیده اند و با توجه به اینکه دوست داشتند کارآفرین باشند (البته بدین معنا که از کارآفرینی به ثروت مند شدن برسند) و یا دوستانی که منبع مالیی را تهیه یا بدست آورده و خود را در جایگاه کارآفرینی دانسته اند. هر دودسته این دوستان با یک چتر از یک هواپیما پرش کرده اند . متاسفانه زیاد شدن رقبای بی تخصص در چند سال اخیر ما ، فارغ از مبحث رکود ، دغدغه و آسیب کسب و کار جامعه ماست . البته هدر دادن سرمایه های مالی ، انسانی و بازاری آسیب نهفته ای است که گریبان خود این افراد را هم گرفته است . شاید اعتراف به اینکه "می دانم که نمی دانم" و کسب تجربه و یا استفاده از مشاورین و یا حداقل افزایش آموختن در حوزه کاری از طریق مطالعه حداقل کمی از بار این کسب و کارهای قارچ گونه و آسیب زا را کم کند . اگر می خواهیم یک کسب و کار را شروع کنیم ! صاحب کسب و کار شویم ! مدیر شویم ! و یا رهبر ، این را بدانیم ، همواره برای ساختن یک سازه نیاز به فونداسیون ، ستون ، دیوار و سقف داریم . برای راهبری یک کسب و کار (بدون داشتن سرانجام تلخ ، و یا سوق به پیشرفت ) باید سرمایه گذاری را بدانیم ، مدیریت منابع انسانی را بدانیم ، تئوری مدیریت و ... را بدانیم . آنگاه است که می توانیم بدانیم که وقتی کسب وکاری را شروع می کنیم اصول را رعایت کردیم پس تهدیدات کمتری ما را تهدید می کنند . در قدیم یک شاگرد هر کسب و کاری بعد از سالها و گاه پس از مرگ صاحب کار به خود اجازه مستفل کار کردن را می داد ، چون در این سطح اگاهی می توانست بگوید که بحران ها را در کسب و کار خود دیده ، کمبود ها و منابع را دیده ، رقیب و مشتری کسب وکار خود را شناخته است . تخصص وقتی پیشرو است که تحت مدیریت درست قرار گیرد . گاه باید غرور را کنار گذاشت ، سر کلاس نشست ، کتاب خواند و پرسید و یاد گرفت ، و گاه باید اعتراف کنیم که تخصص داریم و مدیریت نمی دانیم ، گاه باید از مدیرعاملی استعفا داد و مدیر فنی شد . داشتن یک ایده صرفا یک آدم خلاق و با ایده را معرفی می کند و نه یک مدیر یا صاحب کسب وکار . برای رسیدن به هدف و به ثمر نشستن ایده هایمان کمی هزینه زمانی کنیم ، صبر و تامل و شور همراه با شعور را فراموش نکنیم دوستان. یک پورشه هم وقتی فرمان نداشته باشند حتما سرانجامی جز دره نخواهد داشت ، حتی اگر هزینه زیادی برای خریدش شده باشد و یا امکانات و موتوری پیشرفته داشته باشد.
مهران محمدی
ارسال این مطلب :
پرسشی از شما : چقدر احساس می کنید که طول زمان موجب کاهش خطاهای مدیریتی شما شده است ؟


یادداشت های مرتبط :