تجارت مشارکت ، بازاریابی پاتوق !

زمان تقریبی مطالعه 5 دقیقه
در مکاتب بازاریابی ، هدف و نتیجه ، شکل دهی بازار و جذب مشتریان با هدف خرید است و در راستای این هدف ، مدیریت ارتباط با مشتری ، تبلیغات و دیگر ارکان مرتبط با مشتری در خدمت بازاریابی هستند تا مشتری را جذب ، وفادار و حفظ کند !
اما مسائلی چون مقاومت مشتریان در برابر تبلیغات ، هوشمندی افراد جامعه در کشف بازی پشت استراتژی های بازارایابی و پذیریش راهکارهای بازاریابی و کاهش خلاقیت کسب و کارها برای ارائه راهکارهای جدید ، موثر بودن پارادایم بازاریابی را حداقل در کشور ما کاهش داده است .البته می توان در این میان به عدم توجه به انتقال دانش بازاریابی همگون و بومی با فرهنگ جامعه نیز اشاره کرد که مسائل بازدارنده را تقویت می کند .
و نیز از مسائلی که به کاهش اثرگذاری پارادایم بازاریابی منجر شده می توان افزایش ارائه های آموزشی فشرده و منابع مختلف به عامه شدن این دانش و کاهش اثر آن را نام برد ، نه آنکه این دانش و مکاتب و راهکارها ذاتا موثر نیست ، بلکه ما با جامعه ای باهوش طرف هستیم . آنها شاید اصلا بازاریابی ندانند ، اما محاسبه گر های خوبی هستند و ساده لوحی برخی کسب و کارها در درک هوشمندی مشتریان غالبا به هدر رفتن منابع و دلسرد شدن از این حوزه است .
معتقدم بخش گمشده ی کسب وکار ما درک فرهنگ و رفتار جامعه هدف است که در انتقال و ترجمه رفرنس های علمی دیده نشده است و قدیمی بودن رفرنس ها و تکرار آنها توسط ارائه دهندگان نیز این مسئله را بدتر کرده است .
اما چگونه می توان به عنوان یک کسب و کار در پارادایم جدید زنده ماند ؟
شاید بهتر باشد پاردایم جدید تجارت را تعریف کنیم ، و آن تجارت مشارکت است ، اینکه دیگر حتی محصول هم مهم نیست ، حتی ایده نداشتن و تمایز نداشتن خدمات و محصول نیز در ابتدای امر مهم نباشد . بلکه جامعه ساختن و شکل دادن یک پاتوق عادت گونه برای مشتریان اصل شروع یک کسب و کار است .
وقتی با این نگاه به کسب و کارها نگاه کنیم ، دیگر برای شروع یک کسب و کار و به نتیجه رسیدن آن راه شفاف تری در پیش خواهیم داشت ، دیگر مسیر محصول و ایده و بازارسازی را طی نمی کند بلکه مسیر از بیرونی ترین وجه کسب و کار یعنی خود مشتریان شروع می شود . اما نه به شکل پارادایم قبلی بازاریابی که بازارسازی و بازاریابی برای محصول و ایده ای که تولید شده بود یا خدمتی که بر بستری از منابع شکل گرفته و ارائه می شود باشد ، بلکه ابتدا جامعه و فضای بازار ساخته می شود و حالا این بازار است که تولید نیاز می کند .
اینجاست که سرگرمی ، بازی خود را بیشتر نمایان می کند ، اینجاست که مشارکت به عنوان یک ارزش و منبع در کسب وکار تعریف می شود و نه بخشی در مدیریت ارتباط با مشتری یا برند سازی !
دیگر مشارکت می تواند برای شما محصول طراحی کند ، آنرا بسازد و عرضه کند . این رویای باورنکردنی ، در حال حاضر در گوشه گوشه دنیا در حال اجراست . تا آنجا که سفارشی سازی هر مشتری که شاید روزی بسیار پر هزینه و وقت گیر و پیچیده بود در حال حاضر از یک مزیت رقابتی به یک ساختار لازم در کسب و کارها در حال گذر است .
شاید ساده ترین راهکار چیدمان و ایجاد ساختار کسب و کار خود به روی مشارکت است و نه محصول ! اینکه ابتدا به دنبال این باشیم که مشتریان را کجا و برای چه دلیلی جمع کنیم تا هر از گاهی به ما توجه یا گوش دهند ؟ پاتوقی که بی مقاومت به آن بیایند و حضور داشته باشند . حال هرچه این حضور و ترافیک بالاتر باشد منبع مشارکت شما غنی تر است .
یک جامعه با یک سری خصوصیات مشترک و علایقی مشابه به یک دلیل جمع شدند ، عقلانی است که آدمهایی که علایق و خصوصیات مشابه دارند نیازهای مشابه هم داشته باشند . حالا مشارکت ایشان به کار گرفته می شود ، در طراحی نظر بدهند ، در تولید مشارکت کنند و در عرضه کمک کنند .
چه فرقی می کند محصول ، خدمت یا ایده شما چه باشد ، آدمهای زیادی در دنیا وجود دارند که یک نوشیدنی ، خوردنی ساده یا یک بازی ساده را حتما در یک پاتوق انجام می دهند چرا که بزرگترین مهارت یک انسان عادت است .
مهران محمدی
ارسال این مطلب :
پرسشی از شما : آیا شما هم پاتوق هایی دارید ؟ چه چیزهایی آنجا خرید می کنید که قیمت و ارزش آن اصلا برایتان مهم نیست ؟