کشتی های خود را غرق کنیم !

زمان تقریبی مطالعه 9 دقیقه
زندگی ما با مجموعه ای از داشته ها و نداشته ها شکل گرفته ، شاید برای توصیف یک موجودیت ، همیشه آنچه دارد را برمی شماریم ، اما قطعا بخش اعظمی از آنچه هست بخاطر نداشته ها و در تلاش بدست آوردن آنها بدست آمده است .
معتقدم ، غالب شکست هایی که می خوریم نه بخاطر اتمام منابع یا کمبود منابع است ، بلکه بخاطر عدم توانایی جایگزینی منابع رخ می دهد . نداشتن شاید یک وضعیت نامناسب به نظر برسد ، اما وقتی نداریم چه اتفاقی می افتد ؟ آیا نقاط صفر شروع ما نقاط خوبی هم می تواند باشد ؟ آیا در اوج داشتن و وضعیت آسایش که حالت سکون و تلاش بر حفظ وضعیت موجود داریم ، چگونه می توان جرات کرد و از مرز امن خود خارح شد و به دستاوردهای با ریسک و جدید فکر کرد و برنامه ریزی کرد ؟
مسئله توسعه را از سه جنبه با هم بررسی می کنیم : اول شکل گیری مدل ذهنی توسعه ما و اینکه چگونه ممکن است دستاوردهای ما برای ما نباشد ؟ و سپس نقاط صفر و شروع که در واقع اوج تلاش ها و ریسک های ما را سبب می شود و در انتها نقاط اوج و شکل گیری حالت سکون که چگونه ممکن است تهدید بزرگی برای خود منابع یا دستاوردهای ما باشد !
در شکل گیری مدل ذهنی توسعه ، در جامعه ما که به استناد مدل های فرهنگی ، جامعه بینابینی برای فردگرایی و جمع گرایی است و شاید کمی گرایش به سمت جمع گرایی باید گفت که غالب دستاوردهای ما در یک نظارت جمعی تایید و ارزش گذاری می شود و این یعنی آنقدر که ذهن ما هنجارهایش را برای تایید جامعه شکل داده به ارزش های فردی و دلخواه خودمان ارزش قائل نیست ، شاید آرزوها و آرمان های کودکی که در سنین جوانی شروع به افول می کند گواه همین موضوع باشد که ما کم کم از آنچه خودمان می خواهیم دست می کشیم و به آنچه جامعه ما برای آن ارزش قائل است سو گیری پیدا می کنیم و عملا ارزش ها و دستاورد های خوب در مدل ذهنی ما شبیه عموم جامعه می شود .
شاید به همرنگی با جامعه هم اعتقادی نداشته باشیم ، اما ترجیح می دهیم ریسک کمتری کنیم و بجای دستاوردهای بزرگ داشتن ، ضرر کمتری کنیم . در واقع بجای انتخاب نفع بیشتر ، به دنبال ضرر کمتر هستیم . شاید این نوع مدل ذهنی منوط به جامعه هم نباشد ، بلکه یک خصوصیت مهم انسان بودن است که در انتخاب کردن ، ترس از شکست اش بیشتر از شوق موفقیت است .
این مدل ذهنی در ما که به مرور جای آنچه "می خواهیم" را به آنچه "می خواهند" می دهد موجب شده که بخاطر فرار و هراس از ضرر که بیشتر از نفع برای ما مهمتر شده است ، دستاوردها و دارایی هایی را به دور خود جمع کرده ایم و برای بدست آوردن آنها تلاش کرده ایم که از درون حال خوبی به سبب آنکه با خواسته هایی متناسب با ما زاویه دارد یا حتی تناقض دارد ، نداریم .
شاید در نگاه اول ، آنچه اکنون داریم ، وضعیت امنی برای ما ایجاد کرده است و عملا نه منطقی است و نه عاقلانه است که از این حاشیه امن خارج شویم و اصلا آیا می دانیم واقعا برای حال خوب و داشته های متناسب با خود چه می خواهیم ؟
شاید وقتی به درون خود و آنچه از کودکی مشتاق اش بودیم نگاهی بیاندازیم ، متوجه می شویم بخشی از زندگی ما براساس آنچه می خواهیم شکل نگرفته است و ما هنوز به دنبال شادی هستیم ، شادی های قدیمی ! و آنچه شکل داده ایم براساس آنچه نمی خواستیم و هراس داشتیم که آنگونه نشود رقم خورده است . مجبورم هایی که شاید اگر بجای دستاوردهای جدید آنها را حذف کنیم حال بهتری خواهیم داشت .
در مورد وضعیت نقطه صفر و از صفر شروع کردن و اینکه چگونه می تواند خوب هم باشد باید گفت تفاوتی نمی کند به دلیل شروعی تازه و تصمیم اینکه از مرز امنیت و آسایش خود خارج شویم یا براساس رخدادی که ما را به وضعیت صفر در دستاوردها و داشته ها می رساند ، این وضعیت شاید به ظاهر وضعیت نامطلوبی باشد اما فقط یک حسن دارد و این مزیت به اندازه کافی می تواند برای ما سازنده باشد .
اجازه دهید ابتدا وضعیت نقطه صفر را تشریح کنیم ، نقطه ای که در آن ما چیزی برای داشتن ، سرمایه گذاری و حتی شاید جبران هم نداریم . در واقع گویی هنوز هیچ کاری را شروع نکرده ایم . ممکن است یک شکست در کسب و کار و حوزه مالی امان باشد یا حتی یک شکست در زندگی شخصی امان ، این وضعیت در واقع نتیجه صرف منابع و انرژی است که حالا هیچ دستاوردی نداشته است و اگر قرار است حرکتی بکنیم ، یا نابودی کامل است یا یک شروع دیگر .
برحسب اتفاق همین وضعیت دردناک و آزار دهنده خود یک مزیت به حساب می آید ، چرا که آنقدر که قبلا محدودیت و فشار انتخاب و هراس از دست دادن دارید دیگر وجود ندارد . حالا دیگر چیزی نیست که بخواهیم هراسی بابت از دست دادن اش داشته باشیم .
اینجا فقط یک چاره است ، شروع دوباره ! اما مشکل اینجاست که همه می دانند اما انگیزه و شوقی وجود ندارد ! اینجاست که همین خالی بودن کمک خواهد کرد . همین چیزی نداشتن کمک خواهد کرد . حالا وقت آن است که بنایی به خاطر مدل ذهنی قبلی امان ساخته ایم و خراب شده است را آنگونه که خودمان می خواهیم بسازیم .
همیشه مشکلی که با مدل ذهنی قبلی به وجود آمده است را با همان مدل ذهنی حل نکنید ، چون حتما راه حل مناسبی نیست . برای اینکار ، قطعا نیاز داریم بدانیم خود واقعی امان حالا چه می خواهد ! "حالا" یعنی وقتی از مدل ذهنی قبلی و محدودیت ها و هراس ها رها شده ایم ، "حالا" یعنی وقتی مدل ذهنی امان با تجربه ای جدید تغییر کرده است .
گاهی براساس شناخت بیشتر خود و یا گذراندن دوران خودشناسی خاصی متوجه می شویم ، آنچه اکنون داریم عملا حال مارا خوب نمی کند ، و اینجا یا تصمیم بزرگی می گیریم که دنیای خودمان را بسازیم یا آنقدر هراس داریم که تحمل می کنیم . اما وقتی تصمیم بزرگ را گرفته ایم یا براثر شکستی به نقطه ای رسیده ایم که می دانیم چیزی نداریم یا بهتر بگویم چیزی برای خودمان نداریم ، گویی ابتدای بیابانی رسیده ایم که یا باید برگردیم به وضعیت تحمل یا برویم و چیزی در این بیابان بیابیم یا بسازیم .
وقتی هیچ چیز نداریم ، عاقلانه ترین کار ساختن آنچه دلمان می خواهد است . شاید شکست خوردن خیلی از نوابغ و بزرگان همین نقطه عطفی است که در این وضعیت چاره ای جز روبرو شدن با آنچه باید باشیم نخواهیم داشت .
خارج شدن از وضعیت امن در واقع به ما می گوید ، حالا که قرار است ریسک کنم ، چرا برروی چیزی که خودم می خواهم ریسک نکنم ؟
برسیم به نقطه موفقیت و اوج ، شاید ترسناک ترین وضعیت انسان موفقیت باشد ، وسوسه کننده ، اغواگر و سکون آور ! اما چگونه می توان موفقیت را این همه خطرناک بدانیم ؟ موفقیتی که آخرین هدف باشد همیشه ترسناک است .
وقتی به چیزی می رسیم و دیگر چیزی نمی خواهیم ! آدمی جز به خواستن شکل نگرفته است . وقتی خواستن مرتفع شود دیگر شوق و شور از بین می رود .
در حرکت های رشد گونه و توسعه ای ، چه در توسعه فردی و چه در کسب و کار ، نقاط اوج همیشه از نگاه پارادایم شناسی ، نقاط خطرناکی هستند ، چون بعد از آن سکون و افول می آید ! از این رو نیاز است که اگر قرار است به اوجی برسیم باید درک این را هم داشته باشیم برای باقی ماندن در همان وضعیت و عقب نرفتن و حتی جلو نرفتن نیاز به منابعی داریم ، نیاز داریم در برابر افول مقاومت کنیم و این مقاومت همیشه منابع و هزینه هایی دارد .
برای حفظ حال خوب ، وضعیت خوب ، سهم بازار خوب ، نوآوری و ... نیاز داریم منابعی را درگیر کنیم و باقی بمانیم ، اینجاست که منطقی است که همیشه قدم بعدی خود را هم طراحی کنیم . همیشه بهتر بودن از وضعیت فعلی را هم داشته باشم.چون بخواهیم یا نخواهیم منابعی که صرف می شود برای بقا و وضعیت فعالی ارزشمند است ، پس چرا این منابع صرف رشد نشود ؟
همیشه گذر زمان افول را ارائه می دهد ، تورم ها ، خستگی ها ، سکون و تکرار همه و همه از دستاوردهای تلاش برای باقی ماندن در وضعیت فعلی است . اینجاست که شاید بهتر باشد بگویم ، حالا که موفقیت این همه سکون دارد چرا شکست نخوریم ؟ شکست نه به عنوان خراب کردن موفقیت ها ، بلکه در اینجا به معنی حرکت کردن است ، چرا که شکست گاهی بهتر از موفقیتی است که دیگر ارزش گذشته را ندارد !
مهران محمدی
ارسال این مطلب :
پرسشی از شما : آیا در زندگی شما دستاوردهایی وجود دارد که بعد از شکست بدست آمده باشند ؟