پاردایم وفاداری ، از ارتباط تا اتصال

زمان تقریبی مطالعه 5 دقیقه
در کسب و کار اگر بخواهید "ارتباط" ایجاد کنید ، هزینه زیادی را متحمل خواهید شد تا وقتی که بخواهید "اتصال" ایجاد کنید . ارتباط تکه هایی از یک بازه بزرگ به نام اتصال است ، مشتری یا مخاطب شما از کانال های زیادی همیشه به بازار متصل است اما فقط گهگاهی با شما ارتباط ایجاد می کند و شاید اشتباه باشد که وفاداری را در عصر امروز بر اساس تعداد ارتباط بسنجیم !
از منظر تجارت و کسب و کار ، پارادایم ارتباط با مشتری که در مدیریت ارتباط با مشتری ارائه می شود عملا در عصر امروز و با بررسی رفتارها و جوامع مخاطب و مشتری آنچنان که باید نمی توان تامین اهرم رقابتی را برعهده گیرد .
در واقع ما در ابتدای امر ، شروع به تحلیل و بررسی و انتخاب جامعه خود می کنیم ، سپس هزینه و منابع خود را درگیر جذب و ایجاد ارتباط با مشتری می کنیم ، این ارتباط موجب جذب و رخ دادن خرید یا سفارش می شود ، فرآیند داد و ستد پایان می یابد و ما برای حفظ ارتباط برای زمانی که بخواهیم آنرا تکرار کنیم تا خرید یا سفارش دیگری تکرار شود باید دوباره و دوباره هزینه کنیم و منابع را درگیر کنیم .
در واقع قبلا هزینه حفظ مشتری کنونی کمتر از هزینه جذب مشتری جدید بود ، اما در پارادایم جدید عملا شما با یک مشتری جدید همیشگی سروکار دارید و در رقابت به شکل امروز و با دسترسی بالای مخاطبان و مشتریان به اطلاعات در واقع همه مشتریان یک مشتری جدید هستند و همان هزینه و منابع را نیاز دارند تا درگیر تبدیل آنها به خریدار کنید .
اما با این وضعیت جدید و این هزینه های سرسام آور چه باید کرد ؟
اگر بخواهیم بر اساس آیتم های سازنده ارتباطات و این فرآیند بررسی کنیم در واقع ما هزینه و منابع خود را درگیر گرفتن یک بازه کوچک از یک بازه بزرگتر هستیم ، یا بهتر بگویم که همچون یک جاده که گاهی وارد ان می شویم و خارج می شویم ، وارد جاده ارتباط با مشتری می شویم و دوباره خارج می شویم . اگر سرعت خودروی خود را به دستاورد و آورده مالی تشبیه کنیم ، در واقع ما از نقطه سکون شروع به حرکت می کنیم و به نقطه ی سرعت مناسب می رسیم و بعد از اینکه از پنجره خودرو با مشتری دادوستد کردیم ، پای خود را از روی گاز برمیداریم و کم کم از جاده خارج می شویم .
این هزینه و منابع درگیر شروع به حرکت و سکون عملا امروزه هزینه ای است که خارج از تراز مالی ما است و تامین آن واقعا به صرفه نیست .
اما وقتی به اتصال فکر می کنیم ، یعنی یا در سراسر جاده ایستاده ایم یا اصلا جاده برای ما است و یا در یک خودرو با مشتری نشسته ایم .
اما این نقطه تعالی و آرمانی چگونه قرار است بدست آید ؟
اگر به مثال جاده و خودرو و داد و ستد بازگردیم ، قاعدتا بهترین حالت این است که جاده برای ما باشد یا بهتر بگویم کسب و کار ما باشد و با مشتری در یک خودرو نشسته باشیم و طی مسیر کنیم .
در واقع در هجوم رویدادها و رخداد ها و البته اطلاعات نیاز داریم که بجای هزینه جذب مشتری ، او را وارد جاده و زمین بازی خودمان کنیم .
تجارت اجتماعی در واقع تلاش دارد که از ابتدا و از علایق مشتری و مخاطب شروع کند و او را وارد گفتگو و ارائه و خلق کند ، در واقع مشتری خودش بخشی از کسب و کار است ، از حوزه تصمیم و خلق و تولید و تصمیم گیری در کسب وکار مشتری خود حضور دارد .
این دیگر ارتباطی برای تبدیل شدن به خرید نیست ، بلکه اتصالی است که تمام نیاز ها ، تقاضا ها ، رفتارها و تصمیم و تامل و تفکر مشتری از آن می گذرد ، حال می خواهد در این اتصال تامین شوند یا از طریق آن تامین شود .
ایجاد یک پاتوق برای انکه مشتری در آن باشد و حضور داشته باشد و حالا حتی سبک زندگی و جربان فکری او نیز در ان جریان یابد هدف اصلی تجارت اجتماعی است .
در واقع ما انسانهای پیش بینی پذیر را در یک پلتفرم زندگی گونه وارد بازی کسب و کار خودمان می کنیم.
شاید ترسناک باشد اما در حوزه فردی و زندگی اجتماعی افراد این مدل ارتباط و اتصال را بسیار می بینیم ، این یک انحراف در بشر نیست ، بلکه شاید یک توسعه در بستر اطلاعات است که باید آداب و رقابت در آن را آموخت
مهران محمدی
ارسال این مطلب :
پرسشی از شما : چند نفر در هر روز مدام با آنها در ارتباط هستید و اگر اتفاقی باشد آنها ابتدا خواهند فهمید ؟