فرمول ها تغییر کرده اند ، بدون عرضه ، بی تقاضا !

زمان تقریبی مطالعه 5 دقیقه
شاید پذیرفتن این موضوع که عرضه و تقاضا دیگر فرمول اصلی تجارت و اقتصاد نیست سخت باشد . اما انسانها با توسعه خود و پیگیری رویاهای خود پارادایم را تغییر داده اند .
از عصر عرضه انحصاری فورد تا کنون پاردایم های مختلفی را در حوزه اقتصاد و تجارت دیده ایم ، شاید دانش اقتصاد به سختی مقاومت کرده باشد اما باید بپذیریم که آن هم تسلیم انسان بودن ما شد .
وقتی سه جنبه انسانی رویا پردازی ، ارتباطات و تصمیم را در نظر می گیریم ، متوجه می شویم که دیگر عقلانیت و عرف نمی توان زندگی را فرمول کند ، البته ما با بخشی از این زندگی که تجارت و کسب و کار است در این یادداشت سروکار داریم .
در واقع عصیان های انسان به ما نشان داد که همانطور که تثبیت و پایداری نیاز به نظم و پیروی از اصول و قاعده دارد ، توسعه و رشد نیز نیاز به عصیان و نافرمانی دارد .
شاید این نگرش باعث شد که مطالعاتی بر ارتباطات و تصمیم سازی (decision making) صورت بگیرد و نگاه به اقتصاد و تجارت از نگاهی ریاضی و فرموله شده تبدیل به نگاهی رفتاری و حتی عصبی شود . حتی خود ریاضی نیز به لطف پرفسور نش با آن ذهن زیبایش رنگ و بوی بازی انسانی گرفت . به نظر می رسد نتیجه این نگاه خلق چیزی به نام حلقه دوپامین (Dopamine loop) است که دیگر در یک کسب و کار و مدل کسب و کاری شما عرضه و تقاضای خود را بر مبنای دیگری شکل می دهید .
در عصر جدید تجارت که من تمایل دارم آنرا تجارت اجتماعی بنامم ، دیگر کالایی وجود ندارد ، شاید تقاضا هم مبهم است و با کمی اغراق اصلا وجود ندارد ، تنهای چیزی که حضور دارد و پایه ما است خود انسان با اصلی ترین خصوصیت خود یعنی اجتماعی بودن اوست .
جمعی یا گروهی که بزرگ یا کوچک هستند ، شاید فقط برای ارتباط به دور هم جمع شده اند ، آنها فقط می خواهند ارتباط داشته باشند ، با یک انسان دیگر یا یک رویا و یک تصور ذهنی از چیزی که می خواهند یا حتی می خواهند باشند .
در سطحی بالاتر ، آنها بی میل نیستند که مشارکت کنند ، نظر بدهند و داشته های خود را که با آن شکل گرفته اند به نمایش بگذارند . موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود را که نتیجه تلاش آنها بوده همچون کودکی پر ذوق میل به نمایش و بروز دارد . میل دارد که تایید و تشویق شود و حتی گاهی مورد حسادت قرار بگیرد .
به زعم من فارغ از موضوع اخلاق ، این بستر یک رفتار کاملا انسان گونه و ارتباطاتی کاملا خالص را ارائه می دهد . قضاوت شدن و نظارت شدن اش هم شکلی دیگر دارد .
این همان حلقه است که جذب می کند و تشویق می کند و نیاز به حضور را تقویت می کند . اینجاست که شروع قصه تجارت اجتماعی رخ می دهد ، ما از حضور آدمها و رفتار انسانی آنها است که نیاز و تقاضا را پاسخ می دهیم و حتی خلق می کنیم .
شاید اگر به هرم مازلو نگاه کنیم ، ما نیازها و تقاضا ها را دیگر صعوی بالا نمی رویم ، بلکه انها را کنار هم گذاشته ایم و همانطور که سازمان ها و کسب و کارها را مسطح می کنیم ، نیازها را هم مسطح کرده ایم . ما نیازها را حتی مخلوط کرده ایم ، مصرف در عصر امروز تلفیقی از همه چیز هست .
تامین نیاز دیگر فروختن یک کالا نیست ، بلکه تمام دغدغه های انسان بودن را قرار است تامین کند ، شاید برندسازی و برندینگ تلاش برای رسیدن به این سطح از تامین هستند .
در سطحی والاتر و صد البته جامع تر ، عرضه و تقاضا و محصول یا خدمت جای خود را در ساختار تجارت و کسب و کار به انسان و رفتار و تمایلات سیاه و سفید او داده اند ، دیگر پارادایم تغییر کرده است .
قرار نیست ایده بدهید و محصولی ناب تولید کنید ، قرار نیست متمایز باشید و خاص ، قرار نیست حتی وجود هم داشته باشید . تنها کاری که قرار است در این پارادایم جدید انجام دهید ، تشکیل یک اجتماع است . اجتماعی که در یک رسانه حل شده است یا بهتر بگویم رسانه ای که با آدمها و رفتارشان ساخته ایم .
عصر تحارت و اقتصاد در دنیا در حال متحول شدن است ، شبه کشور هایی به نام اینستاگرام ، فیسبوک ، گوگل ، یوتیوپ و غیره ، مرز های و تعاریف جامعه را هم تکان داده اند .
بپذیریم که پارادایم عرضه و تقاضا و مهم تر از آن رفتار انسان تغییر کرده است .
مهران محمدی
ارسال این مطلب :
پرسشی از شما : اگر 100 نفر شبیه آخرین مشتری خودتان در یک سالن به حرفهای شما گوش دهند با انها چه می کنید؟