بحردرکوزه،هوش تجاری در کسب و کارهای کوچک

زمان تقریبی مطالعه 6 دقیقه
هوشمندی وقتی است که تصمیم خوبی بگیریم ، اما خرد زمانی است که ما تصمیم درست بگیریم و درست تصمیم گرفتن را تکرار کنیم !
در یک ماه یا یک سال ، اطلاعات زیادی درون کسب و کار شما تولید می شود ، اطلاعاتی که تولید شدن آن اجتناب ناپذیر است اما بهره برداری از آن عملا یک فعالیت و یک اکشن هوشمندانه محسوب می شود . که صد البته جمع آوری اطلاعات پیش نیاز اصلی و مهم این موضوع است .
هوش تجاری اغلب به عنوان یک پلتفرم و یک راهکار برای سازمان های بزرگ و داده ها و اطلاعات حجیم در نظر می آید اما وقتی در مفهوم آن دقیق می شویم و تلاش می کنیم که جنبه کاربردی آن را درک کنیم با دو نگرش مواجه می شویم ،
اولی جنبه نگرشی و مدل ذهنی آن است و دیگری جنبه اجرای آن البته در کسب و کارهای کوچک است .
در مورد اولی به زعم من ، یک مدیر یا صاحب کسب و کار و یا بهتر بگویم یک تصمیم گیرنده یا تصمیم ساز نیاز دارد که نسبت به وضعیت فعلی و آنچه قرار است اتفاق بیفتد و آنچه باید اتفاق بیفتد حساسیت داشته باشد و این فعال شدن حساسیت یک نشانه دارد و آن مرزها و نقاط حساسیت است.
نقاطی که با نزدیک شدن یا دور شدن نسبت به آنها انحراف پیش خواهد امد و این انحراف یعنی انحراف در نتایج !
شاید این توقع از مدیران و صاحبان کسب و کار که هوشمند باشند ، در تلاطم رهبری کسب و کار و نوسانات و حجم کار توقع زیادی باشد اما قطعا این مهم قابل چشم پوشی نیست که تصمیم گیرنده هوشمند قطعا از تصمیم گیرنده بر اساس وضعیت فعلی بسیار موثر تر و کم هزینه تر خواهد بود .
اما هوشمندی در فضای این یادداشت چیست ؟ به زعم من هوش تجاری مستند کردن حافظه ، الگو سازی و کمک گرفتن از الگوها برای تصمیم ها است .
به گواه مدیریت دانش ، بیش از 60 درصد مشکلاتی که اکنون سازمانها درگیر آنها هستند ، مشکلاتی است که قبلا یک بار حل شده است و عملا مشکل جدیدی نیست اما گاه در سازمانها حتی از ابتدا فکر کردن و پیدا کردن راه حل به آن پرداخته می شود
در واقع هوشمندی چیز غریبی نیست ، هوشمندی تکنیک هایی برای جمع اوری اطلاعات ، تحلیل آنها و خلق دانش و خرد است که بتوانیم به استناد آنها پیش بینی کنیم و تصمیم بگیریم .
توقع بجای هوشمندی درمدیران نیازمند تغییر مدل ذهنی انها است که در هر جنبه کسب و کار بتوانند نگرش و نگاهی بلند مدت و مبتنی بر اعداد و ارقامی روشن داشته باشند تا اگر قرار است تصمیمی گرفته شود یا استراتژی اتخاذ گردد با کمترین هدر رفت منابع و صرف هزینه باشد و ریسک آن قابل محاسبه باشد .
درک شهودی و حس های تجربی در مدیران و صاحبان کسب و کار اغلب نتایج خوبی دارد اما قطعا این نتایج آنطور که می توانند بزرگ و عالی نمی شوند چون بخشی آخر صعود را ندارند و آن پیش بینی قابل ارائه است .
یعنی پیش بینی براساس آیتم هایی که بتوان از آن دفاع کرد و نیاز به استناد به تجربه نداشته باشد .
در جنبه دوم هوش که اجرای آن در کسب و کارهای کوچک است ، باید گفت که کسب و کارهای بزرگ به سبب مسئله سود و فایده قطعا اجرای هوش تجاری در کسب و کارشان مفید و با آورده و دستاورد بالا رقم توام است اما در کسب و کارهای کوچک اجرای آن به سبب کوچک بودن کسب و کار و کم بودن داده ها و اطلاعات به صرفه نیست و گاه نتایج درستی ممکن است حاصل نشود .
اما قرار نیست کمبود اطلاعات و کوچکی کسب و کار ما را در راه توسعه در این زمینه باز دارد ، بلکه با تقویت نگرش و بهره بردن از مفاهیم حتی اولیه هوش تجاری می توان تحلیل های خوب و قابل استنادی برای کسب و کارهای کوچک بدست آورد .
هوش تجاری در واقع عینیت بخشیدن و اثبات دلایل و تجربه هایی است که گاه نمی توان انها را برای کسی هر چند نزدیک به کسب و کار توضیح داد و تشریح کرد .
اینکه بتوانیم با روش های اولیه المان های اولیه کسب و کار همچون ارتباط با مشتریان ، فروش ، محصولات و خدمات ، کارآیی پرسنل ، نوسانات بازار و رقبا را تحلیل کرد و وضعیت فعلی را نسبت به وضعیت مطلوب هر لحظه سنجید در واقع شما را به سوی مسیرهای بهینه تر سوق می دهد .
به عنوان مثال وقتی شما الگویی از مشتریان خوب و پرسود دارید ، مرزی که بین مشتریان خوب و معمولی یافته اید ، استراتژی های تبلیغات ، فروش ، قیمت گذاری و حتی ارائه و ارتباطات با ایشان را در مسیری متمرکز بر جذب بیشتر مشتریان پرسود و نه همه نوع مشتری خواهید رفت .
در کسب و کارهای کوچک اغلب رشد و توسعه به دلیل محدود بودن منابع به سختی رخ می دهد اما هوش تجاری در این حوزه با بهینه تر کردن و پرسود کردن مسیر ها و تصمیم ها این توسعه و رشد را بهبود خواهد بخشید .
مثال همیشگی من الگوریتم تقسیم و غلبه در علم کامپیوتر است که مسائل را تقسیم و بخش بخش حل می کنیم تا به حل مسئله بزرگ برسیم ، که از استراتژی ناپلئون برای غلبه بر دشمن الهام گرفته شده است .
اما اگر اینگونه در نظر بگیرید که هوش تجاری در کسب و کار به شما بگوید بخش های پرسود کسب و کار و بازار شما چیست بجای همه انرژی روی کل بازار سهم بیشتری از منابع خود را صرف جذب بخش های پرسود بازار می کنید و عملا به صورت طبیعی دارای سهم بازاری پرسود تر و قوی تر خواهید بود .
تصمیم درست خوب است اما به شرط اینکه اتفاقی نباشد ، تکرار اختیاری تصمیم درست یک هوشمندی واقعی است .
مهران محمدی
ارسال این مطلب :
پرسشی از شما : به نظر شما چقدر می توان وضعیت کسب و کار را پیش بینی کرد ؟


یادداشت های مرتبط :